محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1075

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ خلافت ابى جعفر المنصور ] اندر آن وقت كه ابو العبّاس السفّاح بمرد ، و عيسى بن موسى مردمان را به بيعت منصور خواند و به همه شهرها و همه عمّال نامه كرد ، و رسولان فرستاد تا همه او را بيعت كردند . و رسول نيز به عبد الله بن على فرستاد به شام هم بدين كار . و با عبد الله ابن على مقدار پنجاه هزار مرد بود ، و از ايشان مقدار بيست هزار مرد خراسانى بودند ، و ديگر شاميان . و چون عبد الله خبر مرگ سفّاح شنيد ، ايشان را گرد كرد و برخاست و خطبه كرد و گفت آن روز كه مرا ابو العبّاس السفّاح از پس مروان بفرستاد ، همه خويشان خويش را گرد كرد و گفت هر كه از شما به كار مروان رود و شغل او را كفايت كند ، ولى عهد من است از پس من بر خليفتى . هيچ كس او را اجابت نكرد مگر من كه اجابت كردم و دست پيش كردم . و شام مرا بود و ولى عهد من بودم ، و اگر كنون از پس از آن بو جعفر ولى عهد كرد ، آن ناچيز است و خلافت مرا است . و مردمان را به بيعت خويش خواند . و سرهنگان لشكر چون بو غانم الطائي و ابو الاصبغ و حميد بن قحطبه و حياش حبيب ، و آن مهتران سرهنگان همه گواهى دادند [ 379 a ص ] كه سفّاح اين سخن پيش ما گفت . و همه سپاه با عبد الله بيعت كردند . و او سپاه بكشيد و از شام به جزيره آمد به شهر حرّان ، ماه